تبلیغات |
درباره وبلاگ ![]() ایران باستان تمدنهای آن وتمدنهای مرتبط با آن-شهرهای كهن ایران باستان-نزادهای ایرانی-امپراطوری هخامنشی-کوروش کبیر-داریوش شاه بزرگ-هخامنشیان-اشکانیان-ساسانیان-و گزیده هایی از طبیعت این مرز و بوم مدیر وبلاگ : فرزاد ایرانمنش مطالب اخیر موضوعات آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه
پیوندها
نویسندگان صفحات جانبی آمار وبلاگ
سرزمین كهنم ایران درود بر تمام ایرانیان و ایران دوستان سلام و درود فراوان بر تمام پارس ها و پارت ها و مادها و كارمانی ها و سگزستانی ها و هیركانی ها و آماردها و تمپوری ها و كادوسیان ها و كاسی ها و عیلامی ها و مارگانی ها و كاسپی ها و رگی های عزیز ایران كه این میهن و كشور و خشتره ی پهن آور متعلق به آنهاست.در آریانای عزیز آسوده زندگی كنید. نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : دوشنبه 17 مرداد 1390 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
نقش رستم نام مجموعهای باستانی در روستای زنگیآباد واقع در شمال شهرستان مرودشت استان فارس ایران است که در فاصلهٔ ۶ کیلومتری از تخت جمشید قرار دارد. این محوطهٔ باستانی یادمانهایی از عیلامیان، هخامنشیان و ساسانیان را در خود جای دادهاست و از حدود سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد تا ۶۲۵ میلادی همواره مورد توجه بودهاست زیرا آرامگاه چهار تن از پادشاهان هخامنشی، نقش برجستههای متعددی از وقایع مهم دوران ساسانیان، بنای کعبه زرتشت و نقشبرجستهٔ ویرانشدهای از دوران عیلامیان در این مکان قرار دارند و در دورهٔ ساسانی، محوطهٔ نقش رستم از نظر دینی و ملی نیز اهمیت بسیار داشتهاست. در گذشته، نام این مکان سهگنبدان یا دوگنبدان بودهاست که در بین مردم منطقه، به نامهای کوه حاجیآباد،کوه استخر یا کوه نِفِشت نیز خوانده میشد و احتمالاً نام نقش رستم پس از آنکه ایرانیان بین رستم، پهلوان شاهنامه و سنگنگارههای شاهان ساسانی ارتباط برقرار کردند به این مکان داده شد. قدیمیترین نقش موجود در نقش رستم مربوط به دورهٔ عیلام است که نقش دو ایزد و ایزدبانو و شاه و ملکه را بهتصویر کشیده بود ولی بعدها در دورهٔ ساسانی، بهرام دوم بخشهایی از آن را پاک کرد و نقش خود و درباریانش را به جای آن تراشید. کعبه زرتشت بنای سنگی و بُرجمانند موجود در این محوطهاست که به احتمال زیاد در دورهٔ هخامنشی ساخته شده بود و کاربرد آن تاکنون مشخص نشده است؛ بر سه گوشهٔ این بنا دو کتیبه از شاپور اول و کرتیر نوشته شدهاست که از نظر تاریخی ارزش زیادی دارند. چهار آرامگاه دخمهای در سینهٔ کوه رحمت کنده شدهاند که متعلق به داریوش بزرگ، خشایارشا، اردشیر یکم و داریوش دوم هستند که همهٔ آنها از ویژگیهای یکسانی برخوردارند. اردشیر بابکان نخستین کسیست که در این محوطه، سنگنگارهای تراشید و صحنهٔ تاجگیریاش از دست اهورامزدا را ثبت کرد. پس از وی نیز شاهان ساسانی صحنههای تاجگذاریشان یا شرح نبردها و افتخارتشان را بر سینهٔ کوه نقش کردند. اینکه اردشیر و پسرش شاپور دوم نقشبرجستههایی را در کنار نقشبرجستههای همتایان هخامنشی خود در نقش رستم تراشیدند، احتمالاً نشان از راهکردی فرهنگی و سیاسی در تقلید از گذشته داشتهاست. نام و پیشینهنقش رستم در شمال مرودشت و در فاصلهٔ ۶ کیلومتری از تخت جمشید بر دنبالهٔ کوهی که مردم محلی آن را حسینکوه میخوانند، واقع شدهاست. وقتی بر سکوی تخت جمشید قرار بگیریم، حسینکوه را بهخوبی میبینیم که بهصورت سه صخرهٔ بزرگ سر بر هوا کشیدهاست، به همین دلیل در گذشته به آن سهگنبدان میگفتهاند حسینکوه و محوطهٔ نقش رستم در بین مردم محلی به کوه حاجیآباد، کوه استخر یا کوه نِفِشت معروف است ولی کتزیاس از آن با نام کوه دوگنبدان یاد میکند و میگوید: «کالبد پادشاهان ایران را به پارس برده، در کوه دوگنبدان بهدرون آرامگاه میگذاشتند. داریوش فرمان داد تا در کوه دوگنبدان آرامگاهی درآوردند. این کار چنانکه خواست وی بود، انجام شد.» دیودور سیسیلی (کتاب ۱۷، بند ۷۱) نیز آرامگاههای نقشرستم را این گونه یاد کردهاست که راهی برای ورود به آرامگاهها نبوده و تابوت را با اسبابی به درون مقبره وارد میکردند. احتمالاً سنگنگارههای شاهان ساسانی، که یادآور و تداعیکنندهٔ جنگها و پیروزیهای رستم، پهلوان بزرگ شاهنامه بود، باعث شد تا ایرانیان این سنگتراشیها را که چیرگی پهلوانان بر دشمنان را نشان میداد، نقش رستم بنامند. اردمان و اشمیت بر این باورند که اهمیت نقش رستم به آن حد بودهاست که تصاویر سازههای برجشکل بر روی نخستین سری سکههای ضرب شده در تاریخ ایران (۳۰۰ تا ۱۵۰ پیش از میلاد مسیح) اشاره مستقیم به آن مکان داشتهاند] سازههای پاسارگاد و نقش رستم از دیدگاه معماری نیز اهمیت دارند و بعدها خود الگویی برای ساخت سازههایی چون نیایشگاه نورآباد شدند. دیوید استروناخ بر این باور است که سازههای هخامنشی در پاسارگاد و نقش رستم میتوانستهاند تاثیر پذیرفته از هنر اورارتویی در نیایشگاههای برجشکل اورارتو باشند. اما خانم هاید ماری کخ معتقد است که شکل آرامگاههای هخامنشی در نقش رستم، کاملاً ابتکاری و حاصل نوآوری داریوش بزرگ بودهاست. نشانهای از آنکه اردشیر بابکان اطلاعات دقیق و یا آگاهی روشنی دربارهٔ هخامنشیان میداشت در دسترس نیست. اما این حقیقت که او و پسرش شاپور دوم نقشبرجستههایی را در کنار نقشبرجستههای همتایان هخامنشی خود در نقش رستم تراشیدند، نشان از راهکردی فرهنگی و سیاسی در تقلید از گذشته داشتهاست. کاوشها
تصویری از کاوشهای انجامشده توسط مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو در محوطهٔ نقش رستم. نقش رستم برای نخستین بار در سال ۱۹۲۳ میلادی (۱۳۰۲ خورشیدی) توسط ارنست هرتسفلد بررسی و کاوش شد. هرتسفلد دیوارهٔ بیرونی سازههای دژگونهٔ ساخته شده از آجرهای گلین مربوط به دوران ساسانی را بررسی کرد و بقایای برج و باروهایی که در دورهٔ ساسانی برای محافظت از این مکان به دور آن کشیده شده بود را از خاک بیرون آورد. همچنین، این محوطه در چندین فصل در بین سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ میلادی مورد کاوش گروه مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو به رهبری اریک فریدریش اشمیت قرار گرفت و آثار مهمی همچون نسخهٔ پارسی میانه کتیبه شاپور و برخی از سنگنگارههای مدفون از دورهٔ ساسانی، در خلال این کاوشها یافت شدند. در کاوشهای مرکزی، اشمیت به یک ساختمان رسید و در بخشهای غربی بازماندههای دو ساختمان ساخته شده از آجرهای گلین پیدا شدند. در غرب قلهٔ کوه، یک آبانبار چندضلعی (با قطر ۷٫۲ متر) که از سنگهای خود محل ساخته شدهبود از زیر خاک بیرون آورده شد. نقش عیلامینوشتار اصلی: نقشبرجسته عیلامی در نقش رستم
آثار بهجامانده از نقوش عیلامی که در میان تصویر، نقش بهرام دوم مشخص است. قدیمیترین نقش موجود در نقش رستم مربوط به دورهٔ عیلام است که بعدها بهرام دوم آن را محو کرد و نقش خود و درباریانش را جایگزین آن نمود اما اندکی از نقش پیشین سالم ماندهاست و میتوان آن را با توجه به نقشبرجستهٔ کورنگان تا حدودی بازشناخت. آنچه که از این نقش باقی مانده، دو ایزد و ایزدبانو را نشان میدهد که بر روی تختی که پایههای آن بهصورت مارهای پیچیده است، نشستهاند و در سمت راست و چپ آنها اشخاص دیگری ایستادهاند. در تصویر سمت راست، پیکر کامل مردی با ریش و موی بلند نقش شده که کلاه گردی به سر دارد و با یک بند، آن را بستهاست و ردای بلندی بهتن دارد. این مرد به حالت احترام دستهایش را به سینه گذاشته و رو به خدایی دارد که نقشش محو شدهاست. در سمت چپ تصویر، اثر شخصی دیگر قابل تشخیص است که تاجی کنگرهدار بر سر نهاده و چهرهٔ ظریف و بیریشی دارد که زن بودن وی را نشان میدهد. ایندو شخص را شاه و ملکه میدانند که در پیشگاه ایزد و ایزدبانو در حال نیایش بودهاند؛ از نقش ایزد و ایزدبانو اثرات اندکی بهجای مانده، ولی قابل تشخیص نیست. دربارهٔ پیشینه و تاریخ این نقش، عقاید مختلفی وجود دارد؛ ارنست هرتسفلد و هایدماری کخ قدمت آن را مربوط به ۴۰۰۰ سال پیش میدانند اما شاپور شهبازی معتقد است که شکل کلاه پادشاه و تاج ملکه، همانند نقوشی هستند که تاریخشان حدود ۸۰۰ تا ۶۰۰ سال پیش از میلاد است و از سوی دیگر، تخت ایزد و ایزدبانو که به شکل مار است، همانند نقشبرجستهٔ کورنگان به حدود ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد بازمیگردد. بنابراین نگارههای عیلامی نقشرستم در دو دورهٔ متفاوت کندهکاری شدهاند. عیسی بهنام هم تاریخ این نقوش را حدود ۱۲۰۰ قبل از میلاد میداند. کعبه زرتشتنوشتار اصلی: کعبه زرتشت
کعبهٔ زرتشت نام بنای سنگی چهارگوش و پلهداریست که فاصلهٔ آن تا کوه، ۴۶ متر است و دقیقاً روبهروی آرامگاه داریوش دوم قرار دارد. جنس مصالح این بنا از سنگ آهک سفید و بلندی آن با احتساب پلههای سهگانه به ۱۴٫۱۲ متر میرسد و تنها یک در ورودی دارد که ۱٫۷۵ متر بلندی و ۸۷ سانتیمتر پهنا دارد و دری دو لنگهای و بسیار سنگین داشتهاست و جای پاشنههای پایینی و بالایی هر لنگه در سنگ کنده شده و بهخوبی معلوم است.این درگاه به وسیلهٔ پلکانی سی پلهای از جنس سنگ به درون اتاقک آن راه مییابد. این بنا در دورهٔ هخامنشی ساخته شده و از نام آن در آن دوران اطلاعی در دست نیست ولی در دورهٔ ساسانی به آن بُن خانک گفته میشده و اصطلاح کعبهٔ زرتشت در دوران اخیر و از حدود قرن چهاردهم میلادی به این بنا اطلاق شدهاست. کاربرد بنای کعبهٔ زرتشت همواره مورد مناقشهٔ باستانشناسان و پژوهشگران بودهاست و دیدگاهها و تفسیرهای گوناگونی دربارهٔ کاربرد آن ذکر شدهاست اما چیزی که تفسیر آن را دشوارتر هم میکند، وجود بنای مشابهی در پاسارگاد است که هر احتمالی را باید با شرایط آن نیز سنجید و تفسیر مشابهی برای هردو در نظر گرفت. برخی از باستانشناسان این بنا را آرامگاه دانستهاند و بعضی دیگر مانند رومن گیرشمن و اشمیت، گفتهاند که کعبهٔ زرتشت آتشگاهی بودهاست که آتش مقدس را در درون آن قرار میدادهاند و در مواقع انجام تشریفات مذهبی از آن استفاده میکردهاند. گروهی دیگر از جمله هنری راولینسون و والتر هنینگ معتقدند که این بنا گنجخانه و محل نگهداری اسناد دینی و اوستا بودهاست. گروه اندکی هم این بنا را پرستشگاه آناهیتا میدانند و معتقدند که مجسمهٔ این ایزدبانو در کعبهٔ زرتشت نگهداری میشدهاست. شاپور شهبازی معتقد است کعبهٔ زرتشت یک آرامگاه هخامشی بودهاست که در دورهٔ ساسانی از آن بهعنوان مکانی همانند گنج خانهٔ اسناد دینی استفاده کردهاند. بر بدنهٔ شمالی، جنوبی و خاوری این برج، سه کتیبه به سه زبان پهلوی ساسانی، پهلوی اشکانی و یونانی در دورهٔ ساسانیان نوشته شدهاست. که یکی به شاپور اول ساسانی و دیگری به موبد کرتیر تعلق دارند و چنانکه والتر هنینگ گفتهاست، «این کتیبهها مهمترین سند تاریخی از دورهٔ ساسانی میباشند.» ساختمان کعبهٔ زرتشت از نظر تناسب اندازهها، خطوط و زیبایی خارجی، بنای زیبایی است که از نظر اصول معماری نمیتواند مورد ایراد قرار گیرد. آرامگاه داریوش بزرگ
منبع
نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : سه شنبه 30 آبان 1391 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
خط پهلوی نام یک دستهٔ کلی از دبیرههایی است که برای نوشتن زبان(های) فارسی میانه و پهلوی اشکانی (پارتی) به کار میرفتهاند. این خطوط از خط مانوی مستقل هستند. تمام این خطها ریشه در خط آرامی دارند و مانند آرامی از راست به چپ نوشته میشدهاند. دبیرههای پهلوی را معمولاً به زیرشاخههای زیر تقسیم میکنند:
این دبیرهها گرچه اصل و ریشهای یکسان و شباهتهایی با هم دارند، تفاوتشان به حدیاست که جداگانه از آنها یاد شود. حروف کتیبه ایی پارتی با پارسی میانه نیز تفاوتهای بسیار دارند. هر چند خود واژهٔ پهلوی برگفته از پهلو است که خود صورتی از واژهٔ پرثوه (که صورت باستانی واژهٔ پارت است) میباشد، اما اصطلاحا به همه دبیره هایی که هم پارتی و هم پارسی میانه را با آنها نوشته اند، گفته می شود. به طور کلی خط پهلوی خطی پر ابهام به شمار میرود و ابهام بعضی گونههای آن نظیر پهلوی کتابی بیشتر از آنِ بقیهاست. در گونههای منفصل بیشترین جنبهٔ ابهام به علت دلالت یک نویسه بر چندین واج است؛ مثلاً در پهلوی ساسانی کتیبهای نویسهٔ « ویژگی بارز خط پهلوی املای تاریخی و شبه تاریخی آن است. بدین گونه که صورت نوشته شده تنها ادامه سنت نگارشی باستانیست، (در گونه ی پارسی میانه عملا املای پارسی هخامنشی را باز می تا باند) اما گونه ملفوظ آن به دوره میانه مربوط می شود. از مهمترین شاخصها خواندن حروف ت، پ، ک، چ پس از یک مصوت به ترتیب در پارسی میانه د، ب، گ، ز و در پارتی د، ب، گ، ج است. (مثلا «بوت» می نوشتند «بود» می خواندند، یا «روچ» می نوشتند و در پارسی میانه «روز» و در پارتی «روج» می خواندند). در مقابل، د، ب، گ، پس از مصوت، در پارسی میانه ی، و، ی، و در پارتی ذ، ب، غ، خوانده می شده. خاصیت دیگری که در تمام گونههای خط پهلوی وجود دارد وجود هزوارش در نوشتههاست. هزوارش که به صورت هزوارشن و اوزوارشن و صورتهای مشابه دیگر هم در زبان فارسی آمدهاست به این معنی است که در نوشتن متنهای پهلوی گاه کلمهای را به آرامی مینوشتند لیکن هنگام قرائت فارسی میخواندند. مثلاً ملک مینوشتند و هنگام قرائت شاه میخواندند. باید توجه داشت که هزوارش با وامواژه تفاوت دارد. وامواژه یک عادت زبانیاست در حالی که هزوارشن تنها یک عادت رسمالخطیاست. برای علت یا دلیل وجود هزوارشن در نوشتههای پهلوی حدسهای گوناگونی زدهاند. یکی از این حدسها این است که از آنجا که سنت دبیری خاص آرامیان بودهاست بسیاری این واژهها در نوشتار وارد شدهاند اما از آنجا که اربابان این دبیران آرامی نمیدانستند این واژهها هنگام برخوانی از بهر ایشان به فارسی برگردانده میشدند. خط پهلوی که خطی پر ابهام بود برای ثبت دقیق اصوات مفید نبود و حتی میتوانست باعث اشتباه در قرائت شود. از این رو در زمان ساسانیان برای نوشتن اوستا خط اوستایی از روی خط پهلوی کتابی ابداع شد. خط اوستایی خطی فوقالعاده دقیق و بدون ابهام بود و حرفهای آن منفصل بودند (جز چند مورد معدود لیگاتور که اصلی متأخرتر دارند). در بعضی متنهای پهلوی واژههای دشوار و دور از ذهن گاه به خط اوستایی نوشته میشدند. معمولاً ایرانشناسان برای مطالعه و اندرنگرش متنهای پهلوی آنها را به خط لاتینی بر میگردانند. این برگردانیدن به دو صورت حرفنویسی و آوانویسی صورت میپذیرد. در مرحلهٔ اول متن را به دبیرهٔ لاتینی حرفنویسی میکنند و در مرحلهٔ بعد آن را آوانویسی میکنند. به خاطر ابهام خط پهلوی حتی حرفنویسی متنها هم کار چندان آسانی نیست. در برخی موارد خصوصاً آنِ مربوط به خط پهلوی کتابی گاه بر سر صورت حرفنویسیشدهٔ واژه میان ایرانشناسان اختلاف نظر وجود میدارد. آوانویسی خط پهلوی هم دشواریهای زیادی میدارد. نخست اینکه در خط پهلوی مصوتهای کوتاه نشانهٔ جدا و ویژهای نمیدارند. دوم اینکه مصوتهای بلند را گاه به صورت صامت هم میتوان در نظر گرفت. این دو خصیصهٔ ذکر شده در خط امروزی فارسی هم وجود میدارد. (مثلاً شاپور را شاپوَر هم میتوان خواند) دیگر آنکه در خط پهلوی املای تاریخی و شبهتاریخی فراوان یافت میشود از این رو صورت نوشتهٔ کلمات لزوماً صورت ملفوظ آنها در زمان کتابت متن نیست. منبع: نوع مطلب : اشكانیان، ادب پارسی، برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 20 آبان 1391 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
در دورهٔ ساسانیان الفبایی از الفبای زبوری و پهلوی ساخته شد و اوستا بدان نوشته شد. این الفبا را الفبای اوستایی و دین دبیره نامیدهاند.
دبیره اوستایییک شیوه نوشتاری که در زمان ساسانیان (۲۲۶ تا ۶۵۱ پس ازمیلاد) به منظور نوشتن زبان اوستایی ایجاد شد. یکی از پیامدهای جنبی آن، نوشتن پازند- نوشتارهایی به پارسی میانه که اساسا توضیحات زند بر متن اوستا بود- با آن بود. در متون کهن زرتشت، از الفبا به دین دبیره یا دین دبیری یاد شدهاست که عنوان پارسی میانه برای خط دینی است. تاریخچهایجاد الفبای اوستایی به دلیل نیاز به درست نوشتن متون اوستایی بود که تا آن زمان توسط افراد از بر میشد و سینه به سینه به نسلهای بعد منتقل میگشت. مجموعه متونی که امروزه کتاب مقدس زرتشت را تشکیل میدهند نتیجه گردآوری آن در سده چهارم میلادی، شاید در دوران شاپور دوم ساسانی (۳۰۹ تا ۳۷۹ میلادی)، است. این احتمال میرود که زبان اوستایی یک کار تک منظوره برای گردآوری اوستا بوسیله ساسانیان باشد. این کار سترگ، که نشانه نوآفرینی (revival) آیین مزدا و بنیان نهادن راست دینی (Orthodoxy) سختگیرانه مرتبط با قدرت سیاسی است، احتمالا در اثر تمایل به عرض اندام بیشتر در برابر بوداییان، مسیحیان و مانویان ایجاد شد که دین و آیینشان بر پایه کتاب بود. در مقابل، روحانیت زرتشتی برای قرنها به از برکردن کتاب مقدس خو گرفته بود که از طریق گوش دادن به یک آموزگار روحانی که سخنان زرتشت را برای شاگرد آنقدر میخواند تا شاگرد با تکرار و همخوانی با آموزگار، سخنان، نواخت یا ریتم چگونگی خواندن (صرف) را از بر شود. سپس این کار را همین شاگردان بعدها برای شاگردان دیگر تکرار مینمودند و به همین روش برای نسلها خواندن و نگهداشتن کتاب مقدس انجام پذیرفته بود. این کارضروری بود چرا که روحانیت زرتشتی اداکردن درست و دقیق و نواخت (cadence) نماز را یک پیش شرط لازم الاجرا میدانست. افزون بر این، ]ضرورت[ ازبرخوانی نیایش (liturgy) همراه با مناسک و تشریفات مذهبی جایی برای نوشتن چیزی باقی نمیگذاشت. با این وجود، توانمندی برای درست نوشتن اوستا یک سود داشت: در آن دوران (ساسانی) واژههای زبان اوستایی تقریبا برای مردم نامفهوم گشته بود که همین منجر به آماده کردن متون زند گردید (برگرفته از واژه اوستایی "زینتی" (zainti) به معنای "فهمیدن"). زند، تفسیر و ترجمه نوشتههای مقدس است. توسعه الفبای اوستایی این امکان را فراهم آورد تا یادداشتها و تفسیرهای مرتبط با متن در میان نوشتههای کتاب افزوده شود. پیامد مستقیم این کار یک تفسیر همگون و استاندارد از نسک اوستا بود که تا به امروز باقی ماندهاست. از دیدگاه پژوهشی، این متنها بغایت ارزشمند هستند چرا که اگر نمیبودند نوشتهها بندرت حفظ میشدند. متون زرتشتی سدههای نهم تا دوازدهم میلادی پیشنهاد میکند که در زمانی مجموعه بسیار بزرگتر از ادبیات زرتشتی وجود داشته اما این متون، در صورت وجود، تا کنون از میان رفتهاند و بنابراین خطی که برای نوشتن آنها بکار رفته ناشناختهاست. این پرسش که آیا چیزی مشابه با نمونه ساسانی در دوران اشکانی نیز وجود داشتهاست یا نه تمام سده نوزدهم ذهن پژوهشگران را مشغول کرد. حقیقت اوستای اشکانی هر چه که باشد، شواهد زبان شناختی نشان میدهد که چنانچه حتی چنین چیزی وجود هم می داشته از آنجاییکه هیچ شکل زبان شناختی در نسخههای قدیمی که بتوان با قاطعیت آنرا نتیجه نادرست نویسی دانست و همچنین اینکه موارد شک برانگیز دیگر بسیار کمیابند و در واقع به طور پیوستهای رو به کاهش، نمیتوانستهاست آنچنان تاثیر عملی در بر داشته باشد[۱]. اگرچه وجود کهن الگوی (Archetype)اشکانی ناممکن نیست نقش نداشتن آن در خط اوستایی به اثبات رسیدهاست. ریشهشناسی و الفباخط پهلوی که خط اوستایی بر آن استوار است، خط رایج برای نوشتن زبانهای گوناگون ایرانی میانه بود، ولی برای نوشتن زبان دینی که نیازمند دقت فراوان بود بسنده نبود چرا که پهلوی یک ابجد ساده شده هجایی با ۲۲ نماد (حرف) بود که بیشتر آنها مبهم بودند (بدین معنا که دارای بیش از یک صدا بودند). در مقابل، اوستایی یک خط کامل با نویسههای (کاراکتر) روشن و رسا برای صداها بود و اجازه ابهام زدایی آوایی چندصداییها (allophone) را میداد. این الفبا شامل شماری از نویسههای بر گرفته از پهلوی شکسته (a, i, k, t, p, b, m, n, r, s, z, š, xv) بود حال آنکه برخی از نویسهها (ā, Y) تنها در پهلوی دینی موجود بود (در پهلوی شکسته y , k دارای نویسه یکسان هستند)[۲]. به نظر میرسد که برخی از آواها مانند Ə از حروف کوچک یونانی گرفته شده باشد[۲]. O اوستایی شکلی ویژه از l پهلوی است که تنها در نشانههای آرامی موجود است. برخی از حروف (مانند: ŋ́, ṇ, ẏ, v) نوآورانه هستند خط اوستایی، مانند خط پهلوی و همچنین آرامی از راست به چپ نوشته میشود. در خط اوستایی حرفها به هم جسبیده نیستند و خطوط پیوند (انواع استاندارد عبارتند از: sk, šc, št, ša)کمیاب بوده و خاستگاه ثانویه دارند. فاسی روی همرفته ۱۶ خط پیوند را فهرست میکند ولی بیشتر آنها در پی تلاش برای زیبا نویسی (کشیدن دم حروف) ایجاد شدهاند. واژهها و بخش نخستین ترکیبها بوسیله نقطه جدا میشوند. گذشته از اینها، نشانگذاری (punctuation) در دستنوشتهها ضعیف بوده یا اصلا وجود ندارد، و از اینرو کارل فردریش گلدنر در دهه ۱۸۸۰ یک روش نشانگذاری استاندارد را برای نوشتن درست کرد. در این شیوه، که او بر اساس آنچه یافته بود توسعه داد، سه نقطه به شکل یک یک سه¬گوش نقش دونقطه، نقطه بند، پایان جمله و پایان بخش را بازی میکند که در واقع با اندازه نقطهها و اینکه یک نقطه در بالا و دونقطه در پایین و یا برعکس دو نقطه در بالا و یک نقطه در پایین قرار بگیرد تعیین میشود. دو نقطه بالا و یکی پایین، با افزایش اندازه نقطه، نشان دهنده دو نقطه، نقطه بند، پایان جمله و پایان بخش میباشد. یک نقطه در بالا و دو نقطه در پایین به معنای پایان جمله و بخش نگریسته میشود. نویسههادر مجموع، الفبای اوستایی ۳۷ بیصدا (Consonant) و ۱۶ صدادار(Vowel) دارد. دو رویه رونویسی برای اوستایی موجود است، روش قدیمی استفاده شده توسط کریستین بارتلوما (Christian Bartholomae) و شیوه نوینتر بکار گرفته شده بوسیله کارل هافمن (Carl Hoffmann). ویژگیهااین الفبا برای هر یک از آواهای اوستایی یک نشانه دارد. نشانههای الفبایی جدا از هم نوشته میشده و در هر جای کلمه که میامده یک صورت داشتهاست. خط اوستایی در سده سوم میلادی برای نوشتن اوستا ابداع شد. این خط، از خط پهلوی برگرفته شده ولی از آن کاملتر است و دارای ۴۸ حرف است و از راستبهچپ نوشته میشود. این خط بسیار کامل است و نه مانند خط فارسی کنونی در نوشتن واجهای صدادار بی تفاوت است و نه مانند خط لاتین برای نوشتن برخی از واجها مانند kh = خ، ch = چ، gh = ق، و sh = ش در انگلیسی یا sch = ش، در آلمانی نیاز به کنار هم چینی چند واژ دارد. منابع^ a b c Kellens 1989, p. 36. ^ a b c Hoffmann 1989, p. 49. ^ Hoffmann 1989, p. 50. ^ Fossey 1948, p. 49. ^ The Zarathushtrian Assembly ^ Singing the Gathas in Avestan ^ Everson & Pournader 2007, p. 4 جایگزینی با خط فارسی امروزامروزه برخی از پژوهشگران براین باورند که باید خط فارسی کنونی را که برگرفته از خط عربی است، با خط اوستایی ایرانی جایگزین نمود. از آن دسته ابراهیم پورداوود است. ایشان در بخش «دیندبیره» از کتاب «اوستا» چنین مینویسند:
ادامه مطلب نوع مطلب : ساسانیان، ادب پارسی، برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 20 آبان 1391 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
استاد یگانه ی ادب پارسی و پارسی گوی شیرین بیان
میر جلال الدین کزازی استاد دانشگاه، نویسنده، مترجم و پژوهشگر برجسته ایرانی در زبان و ادبیات فارسی و از چهرههای ماندگار است. وی مشهور به بهرهگیری از واژههای پارسی سره در نوشتهها و گفتار خود است. او عضو هیات امنای بنیاد فردوسی است. ترجمه او از انهاید ویرژیل به فارسی، برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۹ شدهاست و تالیف او، نامه باستان، که تا کنون نه جلد آن به چاپ رسیدهاست، حائز رتبه نخستین پژوهشهای بنیادین در جشنواره بینالمللی خوارزمی شدهاست. زندگینامهمیر جلال الدین کزازی در ۲۸ دی 1327 در کرمانشاه در خانوادهای فرهیخته و فرهنگی که بنیانگذار آموزش نوین در این سامان است، چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی به فرهنگ و ادبیات ایران علاقه وافری نشان میداد. دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاه گذرانید و از سالیان دانش آموزی با زبان و ادب فرانسوی آشنایی گرفت. سپس دوره دبیرستان را در مدرسه رازی به فرجام آورد و آنگاه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادب پارسی به تهران رفت و در دانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهران دورههای گوناگون آموزشی را سپری کرد و به سال 1370 به اخذ درجه دکتری در این رشته نائل آمد. او از سالیان نوجوانی نوشتن و سرودن را آغاز کردهاست و در آن سالیان باهفتهنامههای کرمانشاه همکاری داشته و آثار خود را در آنها به چاپ میرسانیدهاست. او اینک عضو هیات علمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی است. او افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافتهاست، با زبانهای اسپانیایی و آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تا کنون دهها کتاب و نزدیک به سیصد مقاله نوشتهاست و در همایشها و بزمهای علمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کردهاست. چندی را نیز در اسپانیا به تدریس ایران شناسی و زبان پارسی اشتغال داشته است. او گهگاه شعر نیز میسراید و نام هنریاش در شاعری زُروان است. گفتنی است، وی در سخن گفتن، هرگز از واژههای عربی بهره نمی برند. تألیفات
ترجمهها
جوایز دریافتی
منبع:www.fa.wikipedia.orgنوع مطلب : ادب پارسی، برچسب ها : لینک های مرتبط : یکشنبه 16 مهر 1391 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
دوشنبه 27 شهریور 1391 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
لیدیه (به یونانی: Λυδία) پادشاهی باستانی در دوره آهن در باختر (غرب) آناتولی بود مطابق با استانهای امروزی ازمیر و مانیسا در ترکیه. پایتخت سنتی لیدیه شهر سارد بود. پادشاهی لیدیه در گستردهترین حالت خود تمامی آناتولی غربی را در تصرف خود داشت. لیدیه داراترین کشور منطقهٔ آسیای کوچک بود. پادشاه لیدی به منظور مقابله با کوروش بزرگ با فرمانروای اسپارت که از مهمترین شهرهای یونان بود، پیمان دوستی بست. کوروش بزرگ به لیدیه حمله برد و سارد را در سال ۵۴۶ ق. م. تصرف نمود. با فتح شهر سارد به عمر پادشاهی بزرگ لیدی پایان داده شد. در قرن هفتم پ. م. یونانیان این سرزمین را به تصرف خود در آورده و با ایران همسایه شدند. آنها شهرهای مهمی از جمله بیزانس یا استانبول فعلی را بنیان نهادند. امپراتوری روم در سال ۱۹۶ پس از میلاد براین سرزمین تسلط یافت. زبانزبان مردم لیدی، زبان لیدیایی بود که از زبانهای هند و اروپایی خانواده زبانهای آناتولی بود. این زبان با زبان لووی و زبان هیتی ارتباط داشتهاست.این زبان سرانجام در قرن نخست پیش از میلاد از بین رفت.
نوع مطلب : تمدن های ایران باستان، برچسب ها : لینک های مرتبط : یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
آنها به عنوان ساکنان اولیه گیلان معرفی شدهاند و در سواحل دریای خزر زندگی میکردند. سرزمین آنها در نقشه قدیم مشرق، کنارهٔ غربی دریای خزر از ملتقای رود ارس و کر تا جنوب غربی و جنوب این دریا نشان داده شدهاست. زبانشناسان بر این باورند که نام شهر قزوین نیز برگفته از همین ریشهاست زیرا شهر مذکور دروازه قلمروی ورود به قلمروی کاسپیها بودهاست. .نامهای بازمانده از کاسپیها در اسناد آرامی در مصر به زبان ایرانیست. ارنست هرتسفیلد و سر آرتور کیث مولفان کتاب «بررسی صنایع ایران» معتقدند که کاسیها در هزاره چهارم و پنج قبل از میاد مسیح کشاورزی را در کنارههای دریا و اطراف سند و سیحون و دجله و فرات منتشر کردهاند. دکتر گیرشمن مولف کتاب «ایران از آغاز تا اسلام» مینویسد :«قدیمیترین مراجعی که در آنها از کاسیها نام برده شده مربوط به قرن بیست و چهارم قبل از میلاد است.» بارتولد عقیده دارد که نام کاسپی جمع واژهٔ کاس است و پسوند «پی» علامت جمع است. بنابر این کاسپیان همان کاسیان هستند، به عبارت دیگر کاسپیان تیرهای از کاسیها هستند که کرانههای دریای خزر را به کوهستانهای غرب ایران و زاگرس مرکزی ترجیح دادند و به همراه سایر تیرههای این قوم به غرب کوچ نکردند. شاید بتوان پارهای از عناصر مشابه میان آثار دورههای متاخر گیلان و تمدنهای مفرغ لرستان را که تنی چند از صاحب نطران به کاسیها نسبت دادهاند، در همین ریشه مشترک جستجو کرد. هرودوت در فهرست مالیاتی خود که از ایران زمین تدوین کردهاست ضمن شرح استان یازدهم از کاسپیها نیز نام میبرد و مینویسد که آنان به دولت هخامنشی خراج میدادند. همچنین در بندهای ۶۷ و ۶۸ کتاب هفتم تاریخ هرودوت از کاسیان به عنوان گروههای مسلحی که برای سپاه خشایارشاه در جنگ با یونانیان کمک رساندند یاد شدهاست. کاسپها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایهگذاری کردند. از جمله تمدنهای آبی (Hydraulic Civilizations) که میتوان از زیگورات چغازنبیل، آسیابها و قناتهای شوشتر بهعنوان آثار باقیمانده از تمدن کاسپها نام برد. همچنین پلهای بسیاری با نام آناهیتا در سراسر ایران ساختند و با ساخت چهارتاقیهایی توانستند انحراف ۲۳ درجهی مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازهگیری کنند.کاسپها با استفاده از این ابزار به گاهشماری دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز بر طول روزها اندکاندک افزوده شده و از طول شبهای سرد کاسته میشود. منبع: نوع مطلب : تمدن های ایران باستان، برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
سلام خدمت همه ی شما ایران دوستان در دو پست در مورد دو قوم کاسپیها و خزرها و تاریخچه ی مختصر این دو قوم مطالبی را گذاشتم. در این پست میخواهم در مورد دریای کاسپین وتفاوتهای این دو قوم توضیحاتی بدهم: در تمام دنیا دریایی که ما آن را خزر مینامیم با نام کاسپین میشناسند و در تمام نقشه های جغرافیایی از نام کاسپین استفاده میکنند (خوشبختانه).
کاسپینها اقوامی بودند که حدود قبل از پارسها در این کشور ساکن و این کشور متعلق به آنها بوده قومی کاملا شهرنشین متمدن و با فرهنگ بودند و ما باید به خود ببالیم که دنیا این دریا را با نام زیبای یک قوم کاملا ایرانی میشناسد. اما متاسفانه و متاسفانه ما در ایران نام خزر را به این دریا داده ایم و در نقشه ها از این نام استفاده میکنیم.
و این در حالی است که خزرها اقوامی غیر ایرانی کاملا جنگجو و خونریز ترکتبار کوچنشین و مهاجر از کشور چین بوده و جدا از همه ی انها اصلا این قوم در ایران ساکن نبوده بلکه در کرانه های شمالی و در کشور روسیه ساکن بوده اند.
و اما من و شاید شما برای این تناقض کاملا آشکار و بی فکری برخی مسؤولان ذیربط فقط باید تاسف بخوریم........ وبه حال خود بگرییم..... برای اطالاعات بیشتر به دو پست زیر مراجعه کنید و لطفا نظر هم بدهید قوم کاسپینها : http://myland-iran.mihanblog.com/post/35 قوم خزرها : http://myland-iran.mihanblog.com/post/33 نوع مطلب : موضوعات متفرقه، برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
خزرها کنفدراسیونی از اقوام کوچنشین ترکتبار و از جداشدگان از خاقانات غربی ترک بودند که در اواخر سده ششم میلادی در شمال دریای خزر و شمال قفقاز یکی از دولتهای اروپای شرقی در قرون وسطی را پایه گذاردند. آنها همسایهٔ خلیفهگری اسلامی و پادشاهی روم شرقی بودند. اینها مردمی بودند که به صحراگردی و تاخت و تاز در ممالک همجوار اشتغال داشتند و غالباً به طرف وادی رود کورا میآمدند. بنای استحکامات بزرگی چون شهر دربند (یا باب الابواب) در شمال قفقاز در عهد ساسانیان که برای جلوگیری از حملات خزران ساخته شدهبود، هنوز پا برجاست. تاریخخزرها را میتوان تا اندازهای با هونها (هونهای زرد) همسان دانست. این تیره کمابیش در سدهی ۵ پس از میلاد از بیابانهای شرقی آسیا و شمال چین برخاسته و به همراه هونها به شمال قفقاز و سرزمین ایران آمدهاند. به عبارت دیگر این قوم در بین شمالغربی این دریا و دریای سیاه سکونت داشتند. خزرها به همراه دیگر اقوام بیابانگرد شمال قفقاز، در زمان ساسانیان، بارها و بارها به سرزمین ایران میتاختند و پس از حضور کوتاه مدت خود معمولاً به دست سپاه ساسانی از مرزهای ایران بیرون رانده میشدند. این قوم همواره با بیزانس بر ضد ایران همپیمان بود.خزران در زمان خسرو انوشیروان در سده ششم میلادی از بقایای آنها به ناحیه شمال قفقاز آمدند و بهطور کلی در منطقه بخش وسطا و جنوبی رود ولگا زندگی میکردند. آنها در سده ششم میلادی با ایرانیان تماس داشته و در جریان لشکرکشی هراکلیوس امپراتور بیزانس علیه ایران ساسانی وی را یاری رساندند. خزرها در ابتدای سده هفتم از امپراتوری ترکان در شرق خود مستقل شدند اما در میانههای همین قرن اعراب مسلمان تا شمال قفقاز پیشروی کرده و از آن پس تا میانههای قرن هشتم سلسلهای از جنگها میان این دو قدرت رخ داد. عربها ابتدا خزرها را در سال ۶۶۱ وادار به تسلیم دربند کردند، اما در سال ۶۸۵ خزرها با یورش مجدد تا جنوب قفقاز پیش رفتند. پس از جنگهای متعدد در دهه ۷۲۰ در ارمنستان ناچار به عقبنشینی به شمال قفقاز شدند. با این حال پیروزیهای اولیه آنها اهمیت بسیاری در جلوگیری از گسترش مرزهای شمالی حکومت اعراب به سوی اروپای شرقی داشت. با عقبنشینی خزرها به سمت شمال پایتخت خزرستان از سال ۷۳۷ شهر آتیل در نزدیکی دلتای ولگا شد و آنها کوههای قفقاز را به عنوان مرز جنوبی خود پذیرفتند. طبقه حاکم آنان پس از مدتی دین یهود را برگزیدند تا خود را از دید عقیدتی در برابر حملات اسلام و بیزانس مسیحی مدافعه کنند. دیگر شهرهای مهم خزرها در دلتای ولگا سمندر، خزران و در قفقاز بلنجر، سمیران و سمبلوت بود. خاقانات خزرها از اتحاد قبایل گوناگون تشکیل شده بود و در اوج قدرت خود (سده نهم میلادی) شامل غرب قزاقستان کنونی، جنوب روسیه، شرق اوکراین و بخش بزرگی از قفقاز (شامل داغستان، آذربایجان و گرجستان و غیره) و شبه جزیره کریمه میشد. خزرها در اکثر موارد متحد امپراتوری بیزانس بر علیه شاهنشاهی ساسانی بودهاند. آنها در ایستادگی در برابر حملات اعراب بسیار موفق بودند و به احتمال زیاد مانع یورش اعراب به اروپای شرقی شدهاند. خزرستان یک قلمروی چندقومی بود و جمعیت آن بیشتر از آمیزهای از ترکتباران، اورالیها، اسلاوها و مردمان قدیم قفقازی (نیاکان گرجیها و چچنها و ...) تشکیل شدهبود. در سده دهم میلادی میان سالهای ۹۶۵ و ۹۶۹ این کشور بدست اسلاوهای شرقی (روسهای کیف) به نابودی گرایید. خزر نام ناحیه یا قومدر خصوص اینکه خزر نام قوم است یا نام ناحیه و اگر خزر قومیت است نژاد آنها و مذهب و زبان آنها چه بودهاست؟ در متون کلاسیک فارسی و عربی اختلاف نظر وجود دارد. مرحوم دکتر پرویز ورجاوند در مقالهای تحت عنوان “ دریای مازندران یا خزر” در مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی(شماره ۱۸۸ خرداد ۱۳۸۲) ضمن مخالفت با نام دریای خزر (خزران را یک قوم مهاجم دانسته) و یاد آوری نموده کهقباد ساسانی توانست قوم خزر را که به خاک ایران زمین وارد شده بودند، را تا آنسوی رودخانه ولگاه براند. وی فرمان داد تا شهر دربند و دژ دربند بازسازی شود. این دژ شهر که هنوز نام پهلوی بر خود دارد و در جمهوری داغستان روسیه واقع است شمالی ترین مرزبانی ایران در زمان ساسانیان بودهاست،بنابر کتیبه پهلوی که بر دیوارهای سنگی این شهر نصب است، دژ دربند به فرمان خسرو انوشیروان، ساخته میشود تا جلوی تازش اقوام شمالی گرفته شود و قباد، پسر خسرو انوشیروان، پس از واپس راندن خزرها، در پیروز نامهای که بر سنگهای شهر دربند نقش است داستان این پیروزی و فرمانش به بازسازی را نقل کردهاست. دژ شهر دربند یادگار تات نشینان است و به عنوان میراث معنوی و فرهنگی به ثبت جهانی رسیدهاست. هنوز هم هرچند شمارشان رو به کاهش گذاشته اما مردمان این شهر پهلوی زبان و تات هستند. برای دکتر پرویز ورجاوند و مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی پاسخی ارسال شد که همان موقع در چند وب سایت و روزنامه مردم سالاری مرداد ۱۳۸۲ و سپس در مجله علمی اقتصادی پیام دریای ۱۳۱-۱۳۳ مهر و آذر ۱۳۸۳ چاپ شد و به شبهههای مخالفان نام دریای خزر پاسخ داده و اختلافهای متعدد و متضادی که در روایتها و مکتوبات در مورد خزران وجود دارد را یاد آوری نموده و نوشتهاست. نام دریای خزر در تمام متون فارسی قراردادها (حدود ۲۰ عهدنامه) و ازجمله عهدنامههای شاهطهماسب ۱۷۳۲ با پتر کبیر و عهدنامه نادرشاه ۱۷۳۵ (حتی یادداشتها و تفاهم نامههای بعد از انقلاب اسلامی) فقط با نامهای بحر خزر، و در لاتین با کاسپین ثبت شدهاست. در مورد دریای شمال ایران اگر چه بیشتر از ۴۰ نام دیگر برای آن بطور موردی مانند گرگان – گیلان - حوض فارس، بحر جیلان، طبرستان، خراسان، خوارزم، کادوس، هیرکان، ساری، تیپر، بحرالاعاجم(عجمها)، و … بکار رفته ولی همواره نام غالب همان کاسپین(متنهای اروپایی) و خزر(در متنهای عربی- فارسی - ترکی) در بیشتر متنهای عربی(عربی شده کسپین) به شکل قزوین و قزبین ثبت شدهاست. . بطور یقین نام" مازندران" بسیار کهن و در متون قدیمی بویژه در شاهنامه مکرر و بیشتر از ۹۰ بار بکاررفتهاست اما نباید آنرا با نام“ دریای مازندران” یکسان دانست. در شرایطی که بعلت غفلتهای رسانهای، تودههای مردم ایران از قوم کاسی و کاسپین هیچ اطلاعی نداشتند. و کار رسانه ای هم نشده بود کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی در شرایطی نبود که به یکباره نامی مغفول مانده و ناشناخته در زبان فارسی رارسمی نماید.نام کاسپین اگرچه در همه جهان رسمیت دارداما در ایران تنها از سال ۱۳۸۲ این نام وارد ادبیات فارسی گردید. تا قبل از آن هیچگونه کار مطالعاتی آکادمیک در مورد ریشه نام کاسیها نشده بود. علی رغم اینکه در یکی دو کتاب در دوره پهلوی در خصوص خزران و قوم کاسی مطالعاتی انجام شده بود اما اطلاع رسانی نشده بودو بخش دانشگاهی ایران نیز گمان میکرد که کاسپین یک واژه بیگانهاست. و درک دقیقی از سوابق این نام نداشتند. زبان زبان خزری زبانی نابود شدهاست. زبانشناسان زبان خزری را از شاخهی زبانهای آلتائی و زیرشاخه ترکی میدانند و برخی دیگر آن را همسان زبان بلغاری باستان و زبان هونی از زیرشاخه زبانهای ترکی میدانند.تنها واژهای که با الفبای اصلی خزری باقی مانده است واژه OKHQURÜM است به معنی میخوانم و در ترکی جدید به صورت OKURUM تلفظ میشود. نام خزر در امروزخزرها در زبانهای گوناگون کوزار، کوزارین، چازاری، کازاری و خازاروئی نامیده شدهاند. گمان میرود این نام از ریشهی آلتایی گز (=گردیدن) و گزر (=گردندهی صحرا) باشد. نام خزر امروزه غالبا به دریای خزر -دریای واقع در جنوب محل زندگی خزران- اشاره دارد. یهودیهای اشکنازی روس خزرها را نیاکان خود میدانند ولی از دید گروهی از ژنشناسان هرچند یهودیان اشکنازی ژنهای بسیاری از اروپای شرقی گرفتهاند، پذیرش اینکه آنها عمدتاً از خزرها هستند بعید است. منبع: نوع مطلب : ساسانیان، برچسب ها : لینک های مرتبط : پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
شنبه 17 دی 1390 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
گوزن زرد ایرانی (Dama mesopotamica) پستانداری از خانوادهٔ گوزن است. گمان میرفت که نسل این حیوان منقرض شدهباشد تا این که در دههٔ ۱۹۵۰ گلهای از آن در خوزستان کشف شد. اینک گلههایی از گوزن زرد ایرانی در دشت ناز ساری در استان مازندران در محوطهٔ محصوری مراقبت میشوند. در برخی از باغ وحشهای جهان نیز نمونههایی از آن وجود دارد. ویژگیها جثهاش از مرال کوچکتر است. نرها شاخهای بلند و نسبتاً پهنی دارند. رشد شاخها از یک سالگی به بعد شروع میشود، ولی شاخکها از دو سالگی ظاهر میگردد. در اواخر فصل زمستان شاخها میافتند و شاخهای جدید بلافاصله شروع به رشد میکنند و در تابستان تکمیل میشوند. موها در فصل تابستان کوتاه است. رنگ پشت و پهلوها در این فصل زرد متمایل به قرمز و زیر بدن و کفلها و دم سفید است. در قسمت پشت و پهلوها خالهای سفید مشخصی دارد. در زمستان موها بلندتر و به رنگ خاکستری با خالهای نامشخص است.
اندازهطول سر و تنه ۱۵۰ تا ۲۰۰ سانتی متر، دم ۱۶ تا ۲۰ سانتی متر، ارتفاع ۸۵ تا ۱۱۰ سانتی متر، وزن ۵۰ تا ۱۳۰ کیلوگرم.زیستگاهجنگلهای متراکم زاگرس و بیشهزارهای خوزستان.پراکندگیدر گذشته پراکندگی وسیعی از شمال آفریقا تا عراق، ترکیه، و ایران داشته، ولی در حال حاضر نسل آن در تمام کشورهای مذکور به جز ایران نابود شدهاست. در ایران این گوزن در مناطق جنگلی زاگرس و جنگلهای گرمسیری خوزستان زندگی میکرد، ولی در حال حاضر پراکندگی طبیعی آن محدود به مناطق حفاظت شدهٔ دز و کرخه در خوزستان است.عاداتگوزن زرد ایرانی عموماً شبگرد است و صبح زود و اوایل غروب فعالیت بیشتری دارد. به صورت اجتماعی زندگی میکند. معمولاً مادهها، بچهها و نرهای نابالغ در گروههایی جدا از دستهٔ نرهای مسن مشاهده میشوند. حس بینایی گوزن زرد قویتر از مرال است و به خوبی شنا میکند. گوزن زرد در محیطهای طبیعی بسیار محتاط است و به مجرد احساس خطر با خیزهای بلند فرار میکند. گاهی نیز در میان بوتهها و درختان مخفی میشود. در تابستان به واسطهٔ پوشش خالخالی، توانایی استتار خوبی دارد. در زمستان پوشش او تیرهتر میشود.تغذیهتغذیه گوزنها بیشتر از علفها و شاخ و برگ گیاهان میباشد، گاهی اوقات نیز از سرشاخههای درختان یا از پوست ساقه آنها استفاده میکنند. گوزنهای زرد ایرانی اغلب اوایل صبح قبل از طلوع آفتاب یا عصر به چرا میپردازند و بقیهٔ روز را به نشخوار کردن یا استراحت میگذرانند. چنانچه در نزدیکی محل زندگی گوزنها گندمزار یا مزرعهای باشد، گاهی به طور شبانه به این مزارع دستبرد میزنند.گوزن زرد ایرانی از شاخه طناب داران(Chordata)، رده پستانداران( Mammalia) راسته زوج سمان(Artiodactyla)، خانواده گوزنها، گونه گوزن زرد و زیر گونه گوزن زرد ایرانی ( C. Dama mesopotamica) می باشد. این جانور به صورت گروهی زندگی کرده و معمولاً شبگرد است . در اوایل صبح و اوایل غروب دارای فعالیت بیشتری بوده و اغلب در این ساعات به چریدن مشغول شده و در بقیه ساعات نشخوار می نماید. در ساعات چرا اغلب به دلیل ترس از دشمن به سرعت غذای خود را بلعیده و در مواقع استراحت در نواحی امن با آرامش شروع به جویدن و هضم غذا می نماید.غذاهای این جانور عبارتند از علوفه ، سرشاخه ها، میوه های مختلف و گیاهان جنگلی. در مواقع خطر به سرعت فرار نموده و با جست های بلند و فرار سریع از خطر می گریزد. در ضمن شناگر قابلی نیز می باشد. نوع ماده شاخ نداشته و نوع نر این زیر گونه دارای شاخهای نسبتاً بلند و پهنی می باشد که رشد شاخها از یک سالگی شروع شده و در دو سالگی شاخها نمایان می شوند. هر ساله در اواسط بهمن ماه شاخ ها افتاده و در محل شاخها فقط یک غده به جا می ماند که این غده در ابتدا متورم و پر خون شده سپس در فصل بهار محلی برای رشد شاخ جدید می گردد. شاخهای جدید در تابستان کامل شده و ظاهر بسیار زیبایی به حیوان می بخشند. رنگ زمینه بدن قهوه ای بوده در پهلوها رنگ روشن تری داشته، شکم، دم و زیر گردن آن سفید است.در فصل بهار و تابستان خالهای سفید و زیبایی در پشت و پهلوها ایجاد می شود که در اواسط پاییز با تغییر رنگ حیوان به خاکستری و بلندتر شدن موهای آن خالها کمرنگ تر می شوند. رنگ بدن ماده کمی تیره تر می باشد. همزمان با افتادن شاخها موهای حیوان نیز شروع به ریزش نموده و ظاهر حیوان در این فصل زشت و بیمار به نظر می رسد. طول بدن این حیوان در حدود 150 تا 240 سانتیمتر بوده و طول دم 16 تا 20 سانتیمتر می باشد. ارتفاع آن در ناحیه شانه ها 85 تا 130 سانتیمتر و وزن آن 50 تا 130 کیلو گرم است. در فصل جفت گیری که اغلب با جنگ نرها بر سر جفت یابی همراه است گوزن نر در اوج قدرت و زیبایی بوده و تاحدودی نیز حالت های عصبی از خود بروز داده و گردن آنها نیز اندکی متورم می شود. جفت گیر ی این گوزنها در اواسط شهریور ماه اتفاق می افتد که در این زمان گوزن های نر مسن تر و قویتر برای خود گروههای جداگانه ای از ماده ها به شکل حرمسرا تشکیل داده و قلمروهای مخصوصی ایجاد می نمایند. بعد از جفت گیری نیرو و قدرت گوزن نر نسبتاً تحلیل رفته و آسیب پذیری آن بیشتر می گردد که اوج این آسیب پذیری با افتادن شاخ ها متقارن است. نوزادها حدوداً 8 ماه بعد از جفت گیری در اردیبهشت ماه به دنیا می آیند. کمتر پیش می آید که گوزن زرد ایرانی دوقلو زایی نماید و اغلب یک نوزاد به دنیا می آورد. بچه ها بعد از تولد قادر به دویدن و راه رفتن هستند ولی گوزن مادر در چند روز اول آنها در بین علفهای بلند مخفی می نماید، که نوزادان به دلیل نداشتن تحرک و بو و استتار قوی از دید دشمنان مخفی می مانند. از مهمترین دشمنان این حیوان می توان به گرگ، یوز و گربه جنگلی اشاره نمود. نوزادان در سن 1.5 سالگی به بلوغ کامل می رسند و بطور متوسط 16 سال عمر می نمایند.در گذشته پراکندگی این حیوان از غرب و شمال غرب ایران تا شمال شرقی آفریقا و در جنوب اروپا تا بالکان گسترده بود ولی در حال حاضر پراکندگی طبیعی این حیوان فقط محصور به جنگلهای متراکم و غیر قابل نفوذ منطقه خوزستان و زاگرس در کنار رودخانه های دز و کرخه می باشد. به منظور جلوگیری از انقراض گوزن زرد ایرانی تعدادی از آنها را به دشت ناز در مازندران، دشت ارژن،جزیره اشک در دریاچه ارومیه منتقل نموده اند. تا چند دهه پیش تصور می شد که نسل این حیوان منقرض شده است ولی با مشاهده شدن چند شاخ تازه در شوش این تصور از بین رفت و دو رأس از آنها توسط آقای ورنر ترنس آلمانی دو تن از آنها زنده گیری شده و در سال 1337 به باغ وحش اپل انتقال داده شده و بعد از تکثیر تعداد 6 رأس به دشت ناز منتقل گردید. از جمله عوامل کاهش جمعیت این گونه می توان به شکار بی رویه و تخریب زیستگاه های طبیعی آن اشاره نمود.
منابع: نوع مطلب : طبیعت ایران زمین، برچسب ها : لینک های مرتبط : شنبه 17 دی 1390 :: نویسنده : فرزاد ایرانمنش
دریک سکه ٔ زر در دوره هخامنشی، با وزن ۸/۳۵ تا ۸/۴۲ گرم بودهاست. بریک طرف آن نگارهای از یک کماندار هخامنشی در حال دویدن است که کمانی در دست چپ و نیزهای در دست راست دارد. ضرب این سکه را جزو اصلاحات پولی داریوش یکم هخامنشی برشمردهاند، ولی برخی باور دارند که دریک پیش از زمان او هم ضرب میشدهاست. آنچه مسلم است اینک ضرب سکه ٔ زر از امتیازهای ویژه شاه بود. گمان میرود تاریخ نخستین ضرب سکه دریک ۵۱۴ پیش از میلاد باشد.
عیار سکههای دریک بسیار بالا بود و با آزمایش روی نمونههای به دست آمده روشن شدهاست که فلزش تنها ۳٪ آلیاژ میداشتهاست. این نابی بالا مایهٔ رواج این سکه شد و همواره سکههای طلای هخامنشی سخت معتبر بودند. در پایان دوران هخامنشی دودریکی هم ضرب شد. کیفیت سکههای زر در تمام دوران هخامنشی ثابت ماند. نقش کماندار پارسی در درازای دو سده پادشاهی هخامنشیان دگرگونیهایی داشت. از آنجا که سکههای هخامنشی تاریخ ضرب ندارند از روی نشانههای دیگر نقشهای مربوط به دوران هر پادشاه را تعیین کردهاند. سکههای هخامنشی جز موارد استثنایی تنها در یک سو دارای نقش هستند و پشت آنها بیشتر فرورفتگی چهارگوش شکل و ناهمواریهای نا به سامانی هست. اینها اثر قسمت برجستهٔ سندانیاست که هنگام چکشزدن بر سکه گذاشته میشد. در دورهٔ ۲۰۰ ساله پادشاهی هخامنشیان، سکههای نیم دریکی و یک چهارم دریکی نیز ضرب شدند. نام دریک دریک را داریک هم گفتهاند، اما آوایش درست آن دَریک است. بنابر باور ارنست هرتسفلد، دریک از نام داریوش گرفته شده است [۱]،[۲]. ابراهیم پورداوود، ایرانشناس سرشناس، نیز همچون هرتسفلد بر این باور بود که یونانیان، نام سکه زر در زمان داریوش بزرگ هخامنشی را چون منسوب به داریوش بود به یونانی «دریکوس» (Dreikos) یا «داریک» یا «دریک» به معنی «داریوشی» مینامیدند [۳].
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
اصطلاح سومری به ساکنان غیرسامی جنوب میان رودان توسط اکدیان سامی داده میشد.سومریان خود را با نام اوگ ساگ گیگا ( ùĝ saĝ gíg-ga ) به معنی مردمان سیاه سر مینامیدند.[۷] واژه سومر در زبان اکدی ممکن است گویش آن منطقه جغرافیایی باشد.اما رواج اصطلاح اکدی سومر (šumerû) نامشخص است.[۸][۹] اصطلاح شینار در کتاب مقدس ، Sngr در مصری، شانهار ((Šanhar(a) در هیتی میتواند نوع گویش غربی شومر (Shumer) باشد.[۹]
تاریخ ورود سومریان به این سرزمین دقیقا معلوم نیست، ولی بر اساس کاوشهای باستانشناسی سومریان حدودا ۴۵۰۰سال پ.م نخستین تمدن درخشان بشری را پایه گذاری کردند و دولت شهرهای باشکوهی چون اور، اوروک، نیپور، کیش، لاگاش، اریدو و غیره بنا نهادند، لازمه ایجاد چنین تمدنی اینست که سومریان حداقل ۵۰۰ سال قبل از به وجود آوردن دولت شهرها، در منطقه حضورداشته باشند یعنی میتوان گفت سومریان ۴۵۰۰-۵۰۰۰ سال پ.م در منطقه میانرودان بودهاند.این باور که چرا سومریان را نخستین قوم شکل یافته میخوانند چند علت دارد.ابتداییترین و برترین آثار کشاورزی که نشانه زندگی اجتماعی آنان است، ابزار سازی ودانش استفاده از فلزات، خط و نوشته که مهمترین اختراع بشری است(خط سومریان میخی بوده و حدود ۴۵۰۰_۵۰۰۰ سال قدمت دارد.)و وجود شهرهای مستقل.
سومر (به اکدی:شومرو Šumeru به سومری کی اِن گیر (ki-en-ĝir) تقریبا به معنی سرزمین اربابان متمدن یا سرزمین مادری)[۱۰])[۸] تا چهار هزار سال پیش از میلاد دارای ۱۰ دولتشهر مستقل بود که توسط کانالها و سنگ چینها از یکدیگر مجزا شده بودند.هر کدام از این دولتشهرها گرداگرد یک معبد که به خدای خاص که محافظ شهر بود و یک فرماندار مذهبی (انسی) یا یک پادشاه (لوگال) که بصورت تنگاتنگی با مناسک مذهبی شهر گره خورده بودند تشکیل شده بودند.
|
پنج شهر اول سومری:
سایر شهرهای اصلی:
(1منطقه نامشخص) |
شهرهای کوچکتر (از جنوب به شمال):
(2دور از مرکز در شمال میان رودان) |
درباره خاستگاه سومریان پیش از آمدن ایشان به میانرودان هیچ سند و گواه و راهنمای تاریخی وجود ندارد .
زبان سومری یک زبان پیوندی است.زبانشناسان زبان سومری را جزء زبانهای تک خانواده (منفرد) یعنی بدون خویشاوندی در میان زبانهای امروزی دسته بندی کردهاند.[۱۱]
دانشنامه بریتانیکا مینویسد: «زبان سومری، زبانی منفرد و کهنترین زبان مکتوب موجود است. این زبان برای نخستین بار در حدود ۳۱۰۰ پ.م در جنوب میانرودان گواهی گردیده و در طول هزاره سوم پ.م. رشد و توسعه یافتهاست. در حدود ۲۰۰۰ پ.م، زبان سومری به عنوان زبانی محاورهای، با زبان سامی اکدی (آشوری- بابلی) جای گزین شد اما کاربرد کتبی آن کمابیش تا پایان حیات زبان اکدی، در حوالی آغاز عصر مسیحیت، ادامه داشت. زبان سومری هرگز بسیار فراتر از مرزهای اصلی خود در جنوب میان رودان توسعه نیافت؛ شمار اندک گویندگان بومی این زبان، تناسبی با اهمیت عظیم و تأثیرات زبان سومری بر توسعه تمدن میان رودان و تمدنهای دیگر، در همه مراحل آنان، نداشت».[۱۲]
باستانشناسان براین باورند که سومریان دارای دین پگانی بودهاند. مردمان آن اعصار مانند ایلامیان، هورییان، کاسیها، اورارتوها و... همه چندخدایی بوده اند. ذکر این نکته لازم است که پگانیسم سومریان با نوع پگانیسم اکدیان وآشوریان فرق اساسی داشتهاست.
علاوه بر خدایگان مجزایی که مختص هر شهر سومری بودهاست سه ربالنوع مشترک نیزداشتهاند:
۱- آنو – فرمانروای آسمانها
۲- بئل – خدای زمین
۳- اِآ – خدای دره عمیق
خدایان مذکور الهه روحهای پاک ونجیب بودند وسومریان برای در امان ماندن از ارواح خبیث، دعفریت و دیو قربانی نموده و نذرونیاز میکردند. به بیان دیگر ایشان به مثابه تعلیمات پسین دین زرتشت به دو نیروی خیر وشر اعتقاد داشتند، آنها به روح و غلبه نهایی خیر بر شر اعتقاد داشته و برای در امان ماندن از شر، قربانی میکردند. بعضی از خدایان دارای همسر بودند و بسیاری از رب النوعها نیز دارای پدری از جنس خدا بودند.
از نظر سومریان، خداوندان نیز چون انسان دارای غضب، شهوت، سنگ دلی، عشق، نفرت و سایر صفات بودند و مانند روحانیان زرتشتی خادمان دینی سومری نیز ارج و قرب فراوانی در تودههای مردم داشتند.
ملوک سومرپیشوای دین هم بودند و خود را قائم مقام و کاهن اعظم خداوند شهر خویش میخواندند و بیشتر دارائی خود را صرف ساختن معابد وی میکردند و تا میتوانستند عبادتگاه را بزرگ و زیبا میساختند.[۱]
سومریان اعتقاد داشتند که خدایان نیز چون شاهان زندگی توام با رفاه و آسایش دارند به این دلیل عبادتگاهایشان را مزین به اشیای قیمتی و جواهرات و وسایل زینتی میکردند که شباهتی تام با آتشکدههای زرتشتی داشتهاست.
سومریان معتقد به سرزمینی پاک و مقدس به نام دیلمون (Dilmun) بودند که مظهر روشنایی و پاکی و سلامتی بود. باغ مقدس که خدایان در آن زندگی میکردند. آنچه برای زنده ماندن این باغ لازم بود آب تازه بود که اوتو (Utu) خدای خورشید باید از زمین به آن باغ مقدس بیاورد.[۱۳]
آنان بزرگِ شهر را “پاتئسی” مینامیدند و اعتقاد داشتند که او به نیابت از خدایان به رتق وفتق امور شهر میپردازد.
از میان همه هنرها، شاید عالیترین دستاورد سومریان ادبیات بوده باشد. پژوهشگران ادبیات سومری را به هشت مقوله تقسیم کرده اند: اساطیر، داستانهای حماسی، سروده ها، مرثیه ها، اسناد تاریخی، رسالات، احکام (دستورات اخلاقی) و ضرب المثل ها. نوشتههای سومری در سراسر خاور نزدیک باستان ترجمه و نسخه برداری شدند و بر نوشتههای عبری و یونانی تاثیر نهادند. از میان اساطیر متعدد سومری، سه اسطوره به داستانهای عهد عتیق شباهت دارند. یکی از این اسطورهها داستان آدمیانی را میگوید که از گل آفریده شده بودند و در سرزمینی پر بار موسوم به دیلمون می زیسته اند که در آن نه بیماری بود و نه مرگ، ولی از آب شیرین هم خبری نبود. انکی فرمان میدهد آب شیرین را از زمین، چونان نهری که از باغ بهشت جاری است بیاورند. بدین سان دیلمون باغی ملکوتی میشود. این اسطوره از زنی میگوید که به انکی گیاهانی پیشکش میکند که نفرین برایش میآورند و سبب درد دنده اش میشوند. آن گاه یک «بانوی دنده» برای درمان آن خلق میشود. دو داستان دیگر طوفان نوح و صبر ایوب هستند. [۱۴
اوروک (به سومری: اونوگ، در انجیل: اِرِخ، یونانی: اورخویه، در عربی: ورکة یا أورک) از شهرهای باستانی سومر و بعداً بابل در منطقه میانرودان (جنوب عراق امروزی) بود.
منبع : www.wikipedia.org
هیتیها معروف به مهارتشان در ساختمان و استفاده کردن از ارابه و از پیشروان عصر آهن و ساخت مصنوعات از آهن بودند.
پادشاهی هیتیایی به سه دوره قراردادی تقسیم شدهاست:
۱ - پادشاهی قدیمی هیتیایی. ۱۷۵۰ ق. م. - ۱۵۰۰ ق. م.
۲ - پادشاهی میانی هیتیایی. ۱۵۰۰ ق. م. - ۱۴۳۰ ق. م.
۳ - پادشاهی جدید هیتیایی ۱۴۳۰ ق. م. - ۱۱۸۰ ق. م.
پس از ۱۱۸۰ ق. م. امپراتوری هیتی در چندین دولت-شهر (نوهیتیایی)، مستقل خرد شد.
نوهیتیایی، کشورهایی بودند که با زبان لوویان حرف میزدند و در سوریه عصر آهن، پس از سرنگونی امپراتوری هیتی سر بر آوردند و تا اشغال شدن به دست کیمریها بر پا بودند (۱۱۸۰ تا ۷۰۰ پیش از میلاد).
نباید حتیان (Hattians) که زودتر تا آغاز هزاره دوم ق. م. در همان ناحیه ساکن شدند و به یک زبان غیر هندو - اروپایی صحبت میکردند را با هیتیان (Hittites) اشتباه گرفت.
منبع ; www.wikipedia.org
اورارتو نام تمدنی است که در غرب آذربایجان امروز، شرق آناتولی، و شمال کردستان، احتمالاً نیاکان ارامنه و گرجیهای کنونی بودهاند و از حدود ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد، [۱] تا ششصد پیش از میلاد بر منطقه حکمرانی داشتند.[۲]
نام اورارتو سرچشمهای آشوری دارد: شاه آشوری به نام شاه شالمانسر (۱۲۶۳-۱۲۴۳ پیش از میلاد) کارزاری را گزارش کردهاست که در آن سرزمین «اوروآتری» به زیر فرمان او درآمده بود.[۳]
از نوشتهٔ شالمانِسِر از اورارتو به نام یک منطقهٔ جغرافیایی نه یک پادشاهی یاد شدهاست و هشت سرزمین را درون اورارتو نام میبرد. (در زمان لشگرکشی این سرزمینها از هم جدا بودهاند)
در آن زمان شاه اورارتو بیاینِلی بود (از نام او جای نام ارمنی «وان» برگرفته شدهاست). اما در پایان قرن نهم پیش از میلاد، ایشان نام پادشاهی یگانهٔ خود را نایری گذاشته بودند. دانشمندان باور دارند که اورارتو گونهٔ اکدی نام آرارات در کتاب روزگار عتیق میباشد. کوههای آرارات نیز در قلمرو باستانی اورارتو است که نزدیک به ۱۲۰ کیلومتر دورتر از شمال پایتخت پیشین اورارتو قرار گرفتهاند. افزون بر این که آنها همان کوههای مشهور انجیل میباشند، نام آرارات نام یک پادشاهی در یرمیه است که میننی و اشکناز به آن اشاره کردهاند.
دانشمندانی چون کارل فردریک لهمان-هاپوت باور داشت که مردم اورارتو خودشان را به دنباله روی از خدای خود خالدی، خالدینی مینامیدند. گاهی تمدن نایری را که تمدن مردم «وان» در عصر آهن هست، با آنها دارای پیوند و یکسان میپندارند.
در سدهٔ ششم پیش از میلاد، پادشاهی اوراتویی با دودمان ارمنی اورونتید جایگزین شد. در سنگ نوشتهٔ سه زبانهٔ بیستون که ۵۲۱ سال پیش از میلاد به فرمان داریوش بزرگ پارسی کنده شدهاست، کشوری را که به زبان بابلی اورارتو نوشتهاند، در پارسی باستان آرمینیا و در ایلامی هارمی نویا خواندهاند.
هرودوت تاریخدان یونانی آنان را آلارودیان نامیده و از آنان، جزء سپاهیان خشایارشا در لشکر کشی به یونان نام میبرد.
شوبریا بخشی از اتحاد اورارتویی بود که پس از زمانی به بخشی گفته میشد که در منطقهای به نام آرمه یا اورمی قرار داشت که برخی از دانشمندان نامش را با نام آرمنیا در پیوند دانستهاند.
منشاء دولت اورارتو اطراف دریاچه وان بود و پایتخت آنان شهر توشپه در ساحل شرقی این دریاچه قرار داشت.[۴]
بیشتر اطلاعات ما از تمدن اورارتو، از نوشتههای آشوری است. قدرت اورارتو آنها را قادر به در اختیار گرفتن تجارت قفقاز و حوزه اطراف دریای خزر میکردهاست. شهرهای اورارتو معماری خاص و شاهانهای دارند که باقیمانده بعضی از آنها در شمال کردستان، حکایت از پیشرفته بودن آن و تأثیرش بر معماری ماد و هخامنشی میکند. زبان اورارتو احتمالاً از زبانهای «هورانی» بوده (که از زبانهای مرده، قفقازی هستند) و نزدیکترین زبان مدرن به آنها، زبان گرجی است.[۵]
پادشاهان اورارتو در زمان فترت آشور، با گسترش حوزه قدرت خود به شمال بین النهرین و شرق سوریه، عملاً نبض تجارت در منطقه آناتولی و بین النهرین را در دست گرفتند و قدرت گیری آنها تا حدی سبب کاهش قدرت امپراتوری مقتدر و جنگجوی «هیتی» در مرکز آناتولی شد. کلمه اورارتو، ریشه نام کوه آرارات است.[۶]
سلطنت اورارتو بعد از سالها جنگ و رقابت با آشور، بعد از حمله کیمریها، در اثر حمله قوم ایرانی «سکاها» در قرن ششم قبل از میلاد، [۷] از بین رفت و باقیمانده آن، به زیر قدرت مادها در آمد.[۸]
دانش پژوهیها نشان می دهد که گویش هوریانی به زبان اورارتویی شبیه است و زبان گوتی به عنوان زیرگروه زبان هوریانی شناخته شده که با زبانهای مانا خویشاوند بودند و از زبانهای شمال شرقی قفقازی هستند.[۹]
منبع : www.wikipedia.org